|
«
ای مهربان ترين مهربانان
»
گرفتار و سر در گم در کشاکش يک جدال. جدالي کمي آن طرف تر از ديوار روح.
تپيدن ضربان قلبم را حس مي کنم و با نگاهي که در آن نگاهي نيست و زباني که در
آن کلامي نيست و سينه اي که در آن سرخ قلبي نيست فرياد کمک خواهم در زير
خرابه هاي ياد بلندتر از ديروز شنيده مي شود.
اي
دور مانده از دور افتاده ترين قلب دنيا. نزديکم بيا و مرا از نور وجودت
سيراب کن. حال که چشمه چشمم جوشيدن گرفته و سينه ام قلبم را راه به داخل نمي
دهد حال که دستانم رو به آسمانت بلند شده و التماس نگاهي دارد دستم را بگير
و به نزدت ببر. تا بتوانم لظافت محبتت را لمس کنم و از وجودت پر و از خود تهي
شوم .
با
رحمت تو اي مهربان ترين مهربانان.
نويسنده: زهرا مينايی(فاني)
z_mar_plot@yahoo.com
بالا |