|
«
اندر
باب احوالات مکتب خانه ی ما
»
|
دو هفته به
امتحانات عظيم ماندندی:
يکی از استاذان
تقويم جلالی را از من گرفتندیو با ابروان اندر هم به آن خيره نگريستندی . من
ندانستمی اشکال را ، که تقويم من بودی يا عينان استاذ. گويی صفرا می
جنباندندی، به سرعت برخاستدندی و بانگ بر آوردندی :" ما را ضيق زمان بودی."
آن وقت را به تمام تعليم دادندی ما را.آخِرُ
ساعت اين عينان
ما بودندی که می ديدندی و عقول ما ضايع گشتندی و هيچ نمی فهميدندی . اين
احوال بر ديگر کلاسانمان بودندی نيز. من علت را تاءمل کردندی و پنداشتمی که
استاذان بسيار زمان کلاسانشان امتحان گرفتندی و درس ندادندی و رقم ماهانه رد
کردندی و اين است علت ضيق وقت.
يک هفته و نيم
ايامی به امتحانات عظيم ماندندی :
يکی از هم
مکتبی هايم مرثيه خواندندی و ما مکتبی ها بر سرمان زدندی خاک رس را. و جزع
کردندی . يکی از استاذان برفتندی و ما را ترک گفتندی .ما ندانستندی با اين سه
درس اخروی چه بايد کردندی ؟؟!! و من با دو عينم ديدمی که هم مکتبی ها بر فرق
سر نمايندگان شوراهای هم مکتبی ريخته و دانه دانه موهايشان را بکندی که: " ای
نمايندگان فرزانه به حال ما فکری کردندی !!" و من بسيار براشان دل سوزاندمی.
نمايندگان مو از سر کنده، به سراغ مديرهء محترمه رفتندی و پلگان بی آسونسور
را بالا و پايين رفتندی و در نزد ناظمه رفتندی. مديره و ناظمهء حاذق انديشه
ای کردندی و ما را نجات دادندی . فی جمله، يکی از هم مکتبیهايم در گوش من
بگفتندی: "من تاريخ ادب را افتادندی " من به دو نگريستی خيره خيره و فکر
کردندمی من آن را نيز .
امتاحانات عظيم
آغاز شدندی:
احوال هم مکتبی
هايم خراب بودندی، برای نخستين وقت درسان را خواندنديمی و برايمان سخته بودی
. يکی از هم مکتبی هايم زمان ضيق آوردی و از عينانش جاری ديدمی سرشک اشک را.
ديگر مکتبی ها به حال خود دل سوزاندندی . حال بايد اخباری برای شما باز
گفتندی:" مِِن بعد ستون اندر باب احوالات مکتب خانهء ما موجود نبودندی زيرا
که اين حقير به علت کمبود رقم از درس تاريخ ادب اخراج خواهم شدندی!!!
نويسنده: زهرا مينايی
z_mar_plot@yahoo.com
بالا |